تبليغاتX
ناخنگیر

شطرنجی ،در ابهام ،دور و گنگ می زیم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ناخنگیر  | 

بار سفر رو بستم

سر راهت نشستم

تو که چشمات خیلی قشنگه...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ناخنگیر  | 

تو خوب می فهمیدی دلتنگی یعنی چی!وقتایی که یواشکی با یه دستمال سفید کنار بخاری مچاله می شدی و زل می زدی به ناخنای پات و گریه میکردی دلتنگیتو احساس کرده بودم.جات خالیه.جات کنار من روی تخت خالیه.جات کنار من روی مبل خالیه.جات کنار من توی ماشین خالیه.جات کنار من روی سنگفرش خیابونای خیس  و سرد خالیه.جات توی این خونه با دیوارای بلند سفید خالیه.جات توی اون اتاق زرد و بزرگ خالیه.جات توی خواب من خالیه....

رنگ اتاق و عوض میکنم ..رنگ دیوارا...شکل چیدمان اتاق...جای کتابا...جای ظرفا...جای کفشا...خدای من!چرا همه چیز منو یاد تو می ندازه.

من کم طاقتم بانو...

برگرد.


برای ه.دال

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ناخنگیر  | 

من یک چیز را خوب فهمیدم که آنقدر سخت و بی رحم باشم که هیچ چیز در من نفوذ نکند حتی آل تو...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ناخنگیر  | 

آرام باش...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ناخنگیر  | 

موهایش را همیشه می بافت.دسته میکرد روی یک طرف شانه هایش و آرام آرام دسته ها را از هم عبور می داد.زن پیر نبود اما هر وقت دیده بود دخترک موهایش را می بافد برایش قصه می گفت.دخترک هم زیر لب چیزی زمزمه می کرد که برای زن قصه گو نا مفهوم  و گنگ بود.دخترک به زن و قصه های زن عادت کرده بود.زن به زمزمه های گنگ و نامفهوم او....

روزی...

روزی...

این قصه کی تمام می شود؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ناخنگیر  | 

عصر جمعه اس.ورای مرزی.هوا خوب است.آفتاب هم.زندگی جریان دارد.کمی بی تو.کمی با تو.کمی دور.گاهی نزدیک.

هوا خوب است دلم هوای دستهایت را میکند.شیطنت انگشتانت در موهایم ...پرواز خوب لحظه ها...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ناخنگیر  | 

گاهی لازم است فکر کنی عاشق هم تنهاست...

بعد فکر کنی چقدر تنهایی...

بعد که چقدر عاشق...

و بعد نفس راحتی بکشی از اینکه یک روز..یک روز از همین روزها جمع می شوی...بزرگ می شوی...و تنهایی برای همیشه تمام می شود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ناخنگیر  | 

چطور ممکنه همه چیز به همین سادگی ، به همین عمیقی وبه همین بزرگی خوب باشه؟این همه خوشبختی از کجاست؟

کی فرستاده این همه خوشبختی رو؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ناخنگیر  | 

آشفته ام! اقتضا میکند آشفته باشم پس باید کنار بیایم و دم نزم.روحیه ام با هر نوع موسیقی هم آرام نمی شود و نه با هر نوشیدنی.ناز میکند و من باید بکشم!هی موزیک عوض کنم و روحیه ام بگوید این هم نه!نوشیدنی بیارم و بگوید این تلخ است!آن شیرین است و بروم بریزم در سینک و دم نزنم!

روحیه ام سرما خورده است یا در شرف خوردن نمی دانم.اما سرفه میکندو نمیکند.فین میکندو نمیکند.تکلیف خودش هم روشن نیست.دلش سیگار میخواهد و رویش نمی شود بگوید.می داندجایش را ندارم فعلا و پاسخی جز سکوت نخاهم داشت.

solo por tu amor  این است آن چیزی که فعلا باهایش آرامش کرده ام!چیزی نمیگوید و کز کرده است گوشه ای ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ناخنگیر  |