|
يه مگس تو اتاقم دارم كه مدتهاست دور رو برم مي پلكه.شعورش هم از زن همسايه مونم بيشتره.تا چشمش به توري مگس كش يا اسپري بيفته نمي دونم كدوم گوري خودشو قايم مي كنه. شده 10دقيقه من اسپري بزنم و تا يه ساعت تموم دريچه ها رو بپوشونم اما همينكه فكر مي كنم الانه كه با جسد نيمه جونش حداقل!روبه رو ميشم ويز ويز كنان به اسقبالم مياد.البته اين مال زمان بچگياشه.الان ديگه واسه خودش كسي شده و زن و بچه داره!و زياد وقت اسپري و مگس كش بازي رو نداره و از صبح كه بالا سر من ويز ويز مي كنه تا بيدار شم تا شب كه ويز ويز ميكنه بخوابم دنبال يه لقمه نونه حلال مي گرده!خلاصه برو بيايي داره بيا و ببين! منم چون ديدم هيچ جوره تن به خفت نمي ده مجبور شدم بهش عادت كنم و كلا بي خيالش بشم. اگه ننه ام ژاپني بود يا حداقل يه رگ چيني تايلندي داشتم توي اين همه مدت جاي عذاب كشيدن از دست يه عدد مگس!يه دستگاهي، چيزي اخترع مي كردم براي سر به نيست كردنش. تازه مي تونستم به نام خودم ثبتش كنم و الان جاي گله از يه مگس به دونه دونه اتون امضا بدم! مي خواستم با يه تير دو نشون بزنم اس ام اس مي نويسم كه چطوري ؟خوبي؟نيستي ؟شماره ي فلاني روهم بده يه حالي ازش بپرسيم. به كلمات آخر همين، همين جمله آخري كه مي رسم فكر مي كنم اگه بنويسم يه حالي ازش بگيرم!اونوقت بايد منتظراتفاقات جالبي باشم! سر يه اشتباه تايپي اين قضيه دهن به دهن مي شه كه فلاني با فلاني مشكل پيدا كرده بود و شماره شو خواست كه حالشو بگيره و بيا ببين چي شده ومي شد به اين گندگي و حالا بيا و درسش كن! بعد فكر كردم چطور مي خواستم ثابت كنم اين فقط يه اشتباه تايپي بود!به همين سادگي! آقا!تا شب هيچ خبري از اين يارو نشد و نه جواب و نه زنگ.شب كه ميام بخوابم و اس ام اسامو چك مي كردم برمي خورم به همين اس ام اس كه صبح فرستاده بودم : چطوري ؟خوبي؟نيستي؟شماره فلاني رو هم بده يه حالي ازش بگيرم!!! اول مهر مثل يه بچه خوب كه لباس مدرسه مي خره سه تا مانتو خريده بودم هر سه يه شكل.دوتا مشكي يه طوسي.اون مشكيا يكيش بلنده يكي كوتاه. ميگن پول بادآورده را باد مي برد سر مهر بابا داده بود گفت برو خوش باش و من هم خيلي خوشحال بودم از اينكه پول باد آورده داده را داده بودم سه تا يه شكل خريده بودم. حالا ماجرا از اين قراره كه من كلا از اين سه دست فقط يكيشو از مهرماه تا ديروز پوشيده بودم و اون دوتاي ديگه رو گذاشته بودم واسه عروسي عمه ام! اصلا بزار راستشو بگم اين سوميه خيلي چشمو گرفته بود اون دوتا از چشمم افتاده بودن و كلا گذاشته بودم جايي تا چشمم بهشون نخوره.تا اينكه يه روز مجبور شدم يكي از اون دوتا رو انتخاب كنم.خوب عروسي عمه ام شده بود و كلاس داشتم وطوسي رو پوشيدم.توي راه كلي فحش خودم مي دادم كه تنبل بازي در نشستن لباس تا كي! فكر كردم روزمو با فحش شروع كردم بدبياري رو شاخشه! اتوبوس از روي كفشم رد شد و جا موندم.ديرم شده بود و حسابي كلافه بودم. نصف راهو پياده رفتم و بازم كلي فحش خوارمارم دادم كه يه پرايد آلبالويي با يه راننده مسن جلو پام ايستاد و مسيرمو گفتم و گفت سوار شو و سوار شدم و راننده گفت دود سيگارم اذيتت نمي كنه و گفتم نه و براي اينكه ممنونيتم رو بيشتر نشون بدم اضافه كردم راحت باشيد ماشين خودتونه و من كي باشم و اين حرفا.راننده تا خود مقصدم لام تا كام حرف نزد كه هيچ جواب تشكراي صميمانه امو بي جوابم گذاشت هم هيچ كلا آدم حسابم نكرد چون وقتي پياده شدم كرايه هم نگرفت . اين از كورس اول. سر كورس دوم بودم يهو بادو بوران اومد و مانتو و شال اين ور و اون ور كرد و سرتاپارو ريخت بهم و من باز كم نيووردم وخودمو جمع و جور مي كردم و سفت سخت مسيرمو مي گفتم فك كردم وانت هم وايسه سوار ميشم و دوباره پرايد ساده اي واساد و يه نيگا به راننده و راننده خيلي جوون و خيلي به خودش رسيده و ماشين معطر ! وگفتم سوار نميشم(خيلي دختر خوبي و سربه زيريم)سرتكون داد و گفت هرجور راحتي خانم. ديدم نه بهش نمياد !واز طرفي حسابي ديرم شده بود بنابراين الكي مسيرمو دوباره گفتم و تقريبا تو مايه هاي گ.و.ه خوري.و سوار شدم. خوشبختانه راننده جوون معطر سرش تو كار خودش بودو به شدت محسن نامجويا چاووشي (نمي دونم!)گوش مي داد وتا خود مقصد لام از كام نگشود و خدارو شكر مسافرهم سوارنكرد. اينم آدم حسابم نكرد وكرايه نگرفت و وقتي پياده شدم خيلي خيلي پشيمون شدم مسير بعديمو نگفتم خوب هم خوش تيپ معطر بود هم حرف نمي زد.ايده آل دختراي تاكسي گير عجله داربي اعصاب ! يه لبخندي به مانتوم زدم كه داره كم كم ازت خوشم مياد.بعد پررو شدم گفتم حالا كه دو كورس مفت اومدم بيا اراده كن سومي رو هم مفت بري. ارادم زياد طول نكشيد چون همينجوووور شروع كردم جذب كردن اراذل و بوق و سوت در حد تيم برتون.كلامو سفت چسبيدم و رفتم سمت تاكسيا وتا آخرين لحظه فكر مي كردم اين مانتو اينقد خوش شانسي داره كه اينم كرايه نگيره.ولي راننده اينقد چاق و سياه و زشت و بي ريخت و بد بو و بد دهن بود كه اين اتفاق مي افتاد درجا شهيد مي شدم! يادمرفت نوشت: دو مسير اول تا محل كلاس تاكسي رو نيست.خطوط اتوبوسراني ست.مگر همسايه همكار يا دوست بيند و لطفي كند و رساند به محل تاكسي!
آقا!يه خانمه اي اومده بود حدود30ساله.اين آقاي استادمون از هركي هرررر سوالي مي پرسيد اين خانم جواب مي داد. ازيكي پرسيد از كدوم بازيگر بيشتر خوشت مياد ؟اين خانم سريع مي گفت رابرت دنيرواز يكي پرسيده بود چه پيغامي براي دوستت مي زاري؟اين خانم سريع گفت :پليز كال مي! دوست داشتم فقط يه لحظه جاي آقاي معلممون بودم از يه متاهل مي پرسيد خشتك شوهرت چه رنگيه يا نه از خودش اصلا مي پرسيدم خشتك شوهر اين خانم چه رنگيه! كلا شده بود لب و لوچه كلاس و هيشكي هيچي بهش نمي گفت هيچچچچ!آقاي معلم براش به به و چه چه مي كرد كه چه بچه زرنگي! حس انتقام جويي قلقلكم مي داد شديد!با حرص سر مدادمومي خوردم ومنتظر بودم نوبت من برسه و زمزمه مي كردم اگه مردي اون دهنتو جاي من باز كن.و آقاي معلم هيس هيس مي كرد و مي گفت اين صدا از كجا مياد. آقا گذشت و استاد يه مكالمه بهمون داد كه من مثلا هتلدار بودم و ايشون مسافر. اينو گفت و من سريع برگشتم وگفتم :مي تونم كمكتون كنم؟ گفت يه اتاق مي خوام براي يه شب گفتم قبلا رزرو كردين؟ گفت نه گفتم اين فرم رو پر كنيد تا ببينم چي ميشه؟استاده يه چشم غره رفت به من و گفت ببنم چي ميشه؟! گفت چقد ميشه شبي؟ گفتم بلدي حرف بزني پس حتما بلدي بخوني و اشاره كردم به فرم.استاده دوباره چشم غره رفت كه اين چه طرز حرف زدنه. گفتم كارت شناسايي گفت همرام نيست. گفتم متاسفم مادام هيچ اتاقي بهتون تعلق نمي گيره گفت مي تونم بعدا بيارم گفتم متاسفم نمي تونم به آدمايي مثل شما اعتماد كنم.معمولا آدم عاقل كارت شناساييش هميشه همراش هست. به من انگار يه سطل آب سرد داده بودن ريخته بودم سر اين! هرچند نمره ازم كم شد ولي چنان دلم خنك شد كه اگر اون لحظه يكي درميومد ميگفت شما برنده ي كل نمره آيلتس شدي!!اينقدرخوشحال نمي شدم.(دروغ گفتم!خوشحال مي شدم) مضحك ترين اتفاق ممكن مي دوني چيه؟ اينكه بعد از 2سال توي يه مراسم ظاهر بشي كه پراز دوستا وهمكاراي قديميته كه هيچ وقت با هيچ كدوم از دو دسته شوخي نداشتي! بعد گرسنه ات بشه طوري كه خوارماركسي حاليت نباشه. بعد آش وآبميوه و شيريني بهت تعارف بشه. بعد توي يه اسولوموشن درحاليكه سه كاسه آش و شيريني تو يه دست و آبميوه و چاي توي دست ديگه ات باشه اون دهنو آروم آروم تا ته باز كني لقمه بندازي توش همزمان آروم آروم چشات حريصانه گردو قلمبه بشه بعد در حاليكه با همون قيافه و چشاي قلمبه شده دورو برتو مي پايي لب و لوچه و فك و دهان رو تاب بدي! عينهو گرگ گشنه اي كه كله مرغ تو دهنشه و باز دنبال يه لقمه تازه بگرده! حالا دورو برت هم پر باشه از استاد و همكار و دوست ... حالا اينجاش كه يه طرف قضيه اس. با دوست بدتراز خودتم اومده باشي كه جاي حرفهاي مهمتر!راجع به با.سن خانم همكارت اختلاف نظر پرسروصدايي پيدا كنيد سر اينكه از 2سال پيش بزرگ شده يا بزرگتر! و هيچ كدوم هم حاضر به كوتاه اومدن نباشيد نه از تابوندن اون فك نه از اختلاف عقيده! ديشب با يه دوست قديمي براي امروز قرار گذاشتم و امروز بعد از كلاس ديدمش.دوستم كه به تازگي عقد كرده بود پيشنهاد داد بريم يه مركز خريد. رفتيم تو مركز خريد و همينجور كه حرف مي زديم رفتيم تو يه مغازه و همينجور كه حرف مي زديم چشمم خورد به يه سري ژاكت و همينجوري كه حرف مي زديم گفتم ا!اينا شبيه ژاكتيه كه زن داداشم واسم خريده. وهمنيجور كه داشتم تعريف مي كردم كه اتفاقا امروز اولين بار بود با خودم آوردمش ومن طوسي شو دارم خوشحاااال ژاكت رو از توي كيفم درميارم و و ميگيرم جلوي دوستم و مي گم چطوره؟كه يهو ماركهاي ژاكت كه يادم نبود دربيارم از ژاكت آويزون ميشه و شروع مي كنه تاب خوردن. حالا من همينجوري كه داشتم خجالت مي كشيدم و زل زده بودم به ماركها و فكر مي كردم حالا دوستم خندش گرفته و روش نميشه بخنده،برقا رفت!وهمينجوركه جلو چشمم سياه شده بود و ژاكت به دست خشكم زده بود و داشتم فكر ميكردم توي اين لحظه چيكار مي تونم بكنم تا فروشنده كه تمام اين مدت نمي دونم كدوم گوري بود و يهو پيداش شده بود ثابت كنم دست به ژاكتاش نزدم و اينو از توي كيفم دراوردم،دوستم هل ورش داشت و جيغ و ويغ كرد كه بيا يه راهي پيدا كنيم بريم بيرون. و همينجوري كه ازسروصداي دوستم عصبي شده بودم فكركردم لااقل به آقاي فروشنده بگم اين جيغ و ويغ از گلوي يه تازه نفس عقد كرده بلند ميشه و اين تاثيرات ذوق زياد از عقد كردنه!ومن به ژاكتاش دست نزدم و اينو از توي كيفم دروردم! تا اينجاي ماجرا كه همه چي عالي پيش رفت.دوستم چراغ گوشيش رو روشن كرد و در خروجي رو پيدا كرديم و داشت منو دنبال خودش مي كشوند كه سريع از مركز خريد بزنيم بيرون تا به قول خودش اراذل نزنن جاييمون وتمام اين مدت كه من هنگ بودم و ژاكتو گرفته بودم توي دستم داشتم فكر ميكردم اين بهترين كاره!و هي برمي گشتم عقب رو نيگاه مي كردم نمي دونم چرا! يهو برق اومد! شما هم جاي اون همه آدم بودي ، مارو اون شكلي مي ديدي،اول به عقل بنده سپس به عقل تازه عقده كرده دوست بنده شك مي كرديد كه هيچ !هواااار مي كشيد آهاي دزد! كسي هوار نكشيد.چون فروشنده كلا ژاكت طوسي نداشت اما شرايط ايجاب مي كرد تا رسيدن به درب خروجي تحت نظر باشيم!
|