مدتهاست که...
شطرنجی ،در ابهام ،دور و گنگ می زیم...
رنگ اتاق و عوض میکنم ..رنگ دیوارا...شکل چیدمان اتاق...جای کتابا...جای ظرفا...جای کفشا...خدای من!چرا همه چیز منو یاد تو می ندازه.
من کم طاقتم بانو...
برگرد.
روزی...
روزی...
این قصه کی تمام می شود؟
هوا خوب است دلم هوای دستهایت را میکند.شیطنت انگشتانت در موهایم ...پرواز خوب لحظه ها...
بعد فکر کنی چقدر تنهایی...
بعد که چقدر عاشق...
و بعد نفس راحتی بکشی از اینکه یک روز..یک روز از همین روزها جمع می شوی...بزرگ می شوی...و تنهایی برای همیشه تمام می شود.
کی فرستاده این همه خوشبختی رو؟
روحیه ام سرما خورده است یا در شرف خوردن نمی دانم.اما سرفه میکندو نمیکند.فین میکندو نمیکند.تکلیف خودش هم روشن نیست.دلش سیگار میخواهد و رویش نمی شود بگوید.می داندجایش را ندارم فعلا و پاسخی جز سکوت نخاهم داشت.
solo por tu amor این است آن چیزی که فعلا باهایش آرامش کرده ام!چیزی نمیگوید و کز کرده است گوشه ای ...